| گام معلق لك لك |
|
|
|
مهرداد خدير- با این که تصور میشد فضای سیاسی کشور با آزادی و مرخصی برخی از فعالان سیاسی و با انتشار دوباره یکی دو روزنامه نام آشنا و خاطرهانگیز تلطیف شده و با توجه به اظهارات تهدیدآمیز رییسجمهوری آمریکا درباره برنامههای هستهای ایران، قرار است نوعی اجماع داخلی و عادیسازی امور صورت پذیرد، اما این نگاه خوشبینانه با برخی اتفاقات که به صورت پیاپی در هفته پیش و در روزهای منتهی به آن رخ داد تا اندازه قابل توجهی زایل شده و نوعی تعلیق در فضای سیاسی احساس میشود. اتفاق نخست انتشار خبر لغو سفر سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری پیشین ایران به ژاپن بود. در حالی که او با گذرنامه دیپلماتیک عازم هیروشیمای ژاپن بود تا در کنفرانس نابودی سلاحهای اتمی شرکت کند. با این رخداد دو شایعه در گرفت: اول این که آقای خاتمی ممنوعالخروج شده که طبعاً بازتاب منفی بسیاری داشت و برای چهره کشور در اذهان جهانیان نیز مناسب نبود. دیگر این که به او توصیه شده است که از این سفر صرف نظر کند.اخبار بعدی نشان داد که دومی بیشتر قرین به صحت بوده است. وکیل رییس جمهور سابق نیز همین نظر را داد و گفت:« هیچ حکم ممنوعالخروجی صادر نشده و لغو سفر به توصیه برخی نهادها بوده است و تنها با حکم قضایی میتوان فردی را از خروج از کشور منع کرد.» نه رییسجمهور سابق و نه دفتر او و نه پایگاه اینترنتی وی در این باره توضیحی ندادند تا ابهام باقی بماند و سرانجام حجتالاسلام حیدر مصلحی وزیر اطلاعات در حاشیه جلسه هیات دولت در روز چهارشنبه تصریح کرد که رییس جمهور سابق ممنوعالخروج نیست. در عین حال که توضیح بیشتری نداد. اهمیت این سفر از آن بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته محمدخاتمی تمام سفرهای خود را لغو کرده بود ولی این بار احساس میکرد که در فضای پرتنش بینالمللی بر سر برنامه هستهای و برگزاری دو کنفرانس خلع سلاح یکی در واشنگتن و دیگری به ابتکار جمهوری اسلامی و در تهران از سفر یک روزه او به ژاپن استقبال میشود. خاصه این که خاتمی قصد سخنرانی در خارج از موضوع مورد بحث را نداشت و بعید بود که عادت دوران ریاستجمهوری را در گفت وگوهای خارج از کشور کنار بگذارد و احتمالاً چنانچه در برابر پرسشهای حساسیتبرانگیز قرار میگرفت میکوشید پاسخهای بینابینی بدهد و از این حیث لغو سفر به هر دلیل که بوده باشد به زیان او تمام نشد. چه، بعید نبود که در بازگشت از دو سو مورد انتقاد قرار گیرد. فضای سیاس به گونهای دوگانه شده که کار برای کسانی که بخواهند میانه را بگیرند دشوارتر از پیش است. این دشواری هنگامی بیشتر میشد که میپذیرفت گفت و گوی اختصاصی نیز داشته باشد. به هر رو نگرانیها به خاطر متن سخنرانیرسمی او که از پیش آماده شده بود و پس از لغو سفر نیز منتشر شد و نه حتی به سبب دیدارهای حاشیه اجلاس با مقامات خارجی بوده است که معلوم است مصالح کلی نظام را رعایت میکرده و میکند که احتمالاً به دلیل مصاحبههایی بوده که تصور انجام آنها میرفته است. همان گونه که پیشبینی میشد و چنین اخباری اقتضا میکند انجام نشدن این سفر بازتاب گستردهای در رسانههای جهان داشت. از شبکه خبری ای.بی.سی آمریکا تا خبرگزاری فرانسه و روزنامههای الوطن (عربستان) و الجریده (کویت) به این موضوع پرداختند. اهمیت بیشتر به این خاطر که تهران، خود میزبان نمایندگان بیش از کشور در کنفرانس مشابهی بود با شعار «دانش هستهای برای همه، سلاح هستهای برای هیچکس» و مقام معظم رهبری نیز برای این همایش پیام فرستادند. معمول ایشان نیست که برای کنفرانسهای اجرایی پیام بفرستند و بیشتر برای مناسبتهای مذهبی مانند حج و نماز یا بزرگداشت اشخاص و غالباً شخصیتهای فرهنگی و روحانی یا شهدا و البته موضوع راهبردی فلسطین پیام میفرستند ولی این اتفاق برای کنفرانس خلع سلاح هستهای در تهران رخ داد که نشان از اهمیت آن دارد. اتفاق دیگری که برخی خوشبینیهای قبلی را کمرنگ کرد توقیف مجدد روزنامه بهار بود. این روزنامه با مدیریت سعیدپور عزیزی مدیر کل امور رسانههای نهاد ریاست جمهوری منتشر میشد و پس از دو بار توقیف و با حکم دادگاه امکان انتشار را پیدا کرده بود. اندکی پس از توقیف روزنامه اعتماد، اقبال روزنامه خوانان متوجه بهار شده بود و اکنون «بهار» نیز به محاق توقیف گرفتار آمده است. این اتفاقات البته از دو منظر تلخ است. یکی جنبه اشتغال و فعالیت روزنامهنگاران و دیگری پیامی که از آن دریافت میشود وگرنه تیراژهای 100 هزار نسخه و کمتر در سرزمینی با 70 میلیون نفوس و جمعیت و در رقابت با انواع رسانههای اینترنتی، دیداری و شنیداری تا چه اندازهمیتوانند نقش آفرین باشند؟ از اخبار دیگر در این ردیف میتوان به صدور احکام سنگین درباره اعضای ارشد جبهه مشارکت اعلام کرد. تشکل اصلاح طلبی که پروانه آن با اعلام کمیسیون ماده 10 احزاب وزارت کشور توقیف و روانه دادگاه شده است. پس از انتشار خبر نظر کمیسیون ماده 10 و اعلام دو تشکل اصلاح طلب جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب دایر بر این که نامهای دریافت نکردهاند، آگهی کمیسیون روز چهارشنبه در روزنامه اطلاعات درج شد که در آن خطاب به هر دو تشکل آمده است:«پیرو اخطار کتبی مورخ 27 مرداد 1388 به آن حزب برای رعایت قانون، گزارشها و مستندات واصله در خصوص عملکرد، رفتارها و مواضع آن تشکل در جلسه مورخ 23 فروردین 1389 کمیسیون موضوع ماده 10 قانون فعالیت احزاب و جمعیتها طرح و پس از بحث و بررسی به دلیل انطباق برخی از فعالیتهای آن گروه با بندهای الف، هـ ، و، ز و ح ماده 16 قانون احزاب که گروها صراحتاً از ارتکاب آن منع شدهاند اعضای کمیسیون به اتفاق و به استناد بند 3 و 4 ماده 17 قانون احزاب رأی به توقیف پروانه فعالیت آن حزب داده و مقرر نمودند مستندات و گزارش تخلفات برای انحلال گروه به دادگاه ارسال شود. بدیهی است تا تعیین تکلیف پرونده در مرجع قضایی هر گونه فعالیت با عنوان یاد شده محمل قانونی ندارد.» این اطلاعیه به امضای «عباسزاده مشکینی دبیر کمیسیون ماده 10 قانون فعالیت احزاب و جمعیتها» رسیده است. موارد مورد اشاره در قانون از این قرار است: الف- ارتکاب افعالی که به نقض استقلال کشور منجر شود. هـ - ایراد تهمت، افترا و شایعه پراکنی. و- نقض وحدت ملی و ارتکاب اعمالی چون طرحریزی برای تجزیه کشور. ز- تلاش برای ایجاد و تشدید اختلاف میان صفوف ملت با استفاده از زمینههای متنوع فرهنگی و مذهبی و نژادی موجود در جامعه ایران. ح- نقض موازین اسلامی جمهوری اسلامی. چنانچه دادگاهی با این اتهامات برگزار شود روشن است که احزاب مذکور در مقام دفاع به فعالیتهای انتخاباتی اشاره خواهند کرد و ابهام اصلی همین است که آیا فعالیتهای انتخاباتی و هنگامی که رقیب اصلی رییس دولت مستقر است میتواند مصداق موارد یاد شده باشد؟ این گونه به نظر میرسد که سوءتفاهم به وجود آمده ناشی از انگاره برابری دولت و نظام است در حالی که از ابتدای جمهوری اسلامی هیچگاه دولت مساوی و مساوق با نظام نبوده است و همواره نظام به مفهوم ساختار کلی سیاسی فراتر از دولتها در جایگاه دستگاه اجرایی بوده است و مخالفت با دولتها هرگز مخالفت با نظام تلقی نمیشده است و اتفاقاً شاکله دولت اصولگرا در انتقاد از دولتهای گذشته شکل گرفته است و اگر دولت عین نظام بود مدعیترین مدعیان نظام این داعیه را با نفی رییسان دولتها در 24 سال فاصله 1360 تا 1384 مطرح نمیکردند. به یاد آوریم که میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی هر یک 8 سال و دو دوره رییس دولت و دستگاه اجرایی بودهاند. در این میان اشارهای به حزب اعتماد ملی با دبیرکلی مهدی کروبی نشده است. احتمالاً بدین سبب که این حزب بیشتر به شخص رییس اسبق مجلس شورای اسلامی متکی است و جنبه تشکلی آن از دو حزب و سازمان قبلی کمتر است و در میان مردم نیز با نام کاندیدای انتخابات شناخته میشود تا مواضع حزبی. حال که این نام به میان آمد و در این فهرست میتوان به شایعه بیماری او نیز اشاره کرد که البته نویسنده روزنامه شرق تصور کرده مراد وزیر سابق ارشاد در یادداشتی که در کیهان نوشت نه او که مصطفی تاجزاده بوده است. درست است که محمدحسین صفار هرندی نسبتی با مصطفی تاجزاده دارد که او نیز هرندی است اما اندکی دقت در نوشته وی روشن میکند که آنجا که اشاره به شخصیت بیمار میکند احتمالاً مهدی کروبی را در نظر دارد و نه تاجزاده را. آقای صفار هرندی در یادداشت خود آورده بود:« در خبرها آمده بود که یکی از یاران سابق انقلاب که سال گذشته نامش ترجیع بند غائلههای گوناگون فتنه در کشور شد، دچار بیماری سختی شده است. بع حرمت همه سوابق پسندیدهاش آرزو میکنیم خداوند پیش از آن که دیر شود شوری درونی و تحویل احوالی همانند نصوح و ابولبابه و فضیل عیاض را نصیب او گرداند.» نویسنده مطلب «هرندیها» در آن روزنامه تصور کرده مراد آقای صفار، تاجزاده است حال آن که در تمام روزهای فاصله 22 خرداد تا 22 بهمن 1388 تاج زاده در زندان بوده و اگر خبری درباره او منتشر شده مربوط به زندان بوده و توصیف وزیر سابق ارشاد نشان میدهد که منظور او میتواند مهدی کروبی باشد. صفار هرندی حکایت توبه مورد نظر را در یادداشتی که در روزنامهای که پیش از این سردبیر آن بود چنین باز گفته است:« یهودیان بنی قریظه چون پیمان خود را با رسولخدا شکستند و خیانت ورزیدند، پیامبر از سوی حضرت حق مامور شد کار آنان را یک سره کند. سپاه اسلام قلعه پیمان شکنان را محاصره کرد. کار بر یهودیان سخت شد. برای رسولالله پیغام فرستادند که برای مذاکره ابوالبابه را به درون قلعه نزد آنان گسیل دارد چرا که میان او و یهود بنیقریظه سابقه دوستی و همپیمانی بود. محمد (ص) ابولبابه را نزد ایشان فرستاد. در خلال گفت و گو فرستاده رسول خدا با اشاره و علامتی، بخشی از اسرار نظامی سپاه اسلام را برای دشمنان فاش کرد. اما ساعتی پس از این ماجرا از کرده خود پشیمان شد و در حالتی که آثار ندامت از چهرهاش هویدا شده و رعشه بر اندامش افتاده بود از قلعه خارج شد. یک سر به مسجدالنبی رفت. خود را به یکی از ستونهای خانه خدا بست و با خدا عهد کرد تا توبهاش در درگاه حق پذیرفته نشود تا آخر عمر برهمین حال باقی بماند. روزها برهمین روال میگذشت و ابوالبابه جز برای نماز و حاجات طبیعی، طناب از دست و پای خود نگشود تا آن که در پگاه روز هفتم، فرشته وحی پیام آمرزش او را از جانب پروردگار بر قلب مبارک رسولالله نازل کرد: و گروهی دیگر از آنها به گناهان خود اعتراف کرده عمل نیک و بد را به هم آمیختهاند. شاید خداوند توبه آنها را بپذیرد که خداوند آمرزشگر و بخشایشگر است... پیامبر هنگام نماز صبح به مسجد درآمدند و با دستان مبارک خود او را از ستون رها کردند و این ستون از آن پس به ستون توبه یا ستون ابولبابه مشهور شد.» با این حال، شایعه بیماری کروبی از سوی او یا خانوادهاش تائید نشد. منظور وزیر سابق ارشاد هر یک که باشد به این معنی است که برای خروج از فضای کنونی سیاسی، گام اول را اصلاحطلبان باید بردارند و توبه کنند. به اینها میتوان صدور حکم بازداشت فرزند آیتالله هاشمی رفسنجانی را نیز اضافه کرد. مجموع این عوامل اصلاحطلبی را در وضعیت تعلیق قرار داده است. ارادهای مایل به خروج اصلاحطلبان از حاکمیت و برخورد با آنان در جایگاه اپوزسیون غیرقانونی است و ارادهای دیگر ادامه حضور آنان را خصوصاً در رقابتهای انتخاباتی خواستار است. در این فضا، بیشترین بار متوجه چهرههای روحانی میشود که آسیبکمتری متوجه آنهاست. دیدار اخیر خاتمی و هاشمی رفسنجانی را میتوان در این راستا ارزیابی کرد. سیاست این دو این است که عصبانی نشوند و واکنشهای هیجانی نشان ندهند. نه خاتمی موضع علنی در قبال آنچه برای سفر او به ژاپن پیش آمد اتخاذ کرد و نه هاشمی به خبر صدور حکم دستگیری فرزندش واکنش علنی نشان داده است. رهبری عالی نظام نیز در سخنرانی روز چهارشنبه خود محور اصلی را تهدیدات دولت آمریکا قرار دادند. پیش از این نیز در این گفتارها آمده بود که سیاست در ایران، واحد شدنی نیست و بدون اصلاحطلبان هم تقسیم بر دو میشود. همین حالا اصولگرایان در قبال مسایل مختلف دیدگاه واحدی ندارند و رقابت درون اردوگاهی بین آنها شکل گرفته است. اینها همه در حالی است که اجرای قانون هدفمندی یارانهها به نوعی اجماع نیاز دارد تا تبعات احتمالی اجتماعی آن قابل کنترل باشد. بر این پایه میتوان گفت اضطرابی بیدلیل به جان جامعه و خصوصاً فعالان سیاسی و فرهنگی چنگ میاندازد. اضطرابی که میتواند نباشد. اضطراب سیاسی به خاطر ادامه برخوردها با فرمانی قابل توقف است. اضطراب اقتصادی که پس از بحثهای پر دامنه درباره پیامدهای حذف یا هدفمندی یارانهها جامعه را آزار میدهد و هر چند وعده داده میشود که با یارانهنقدی جبران خواهد شد اما مردم نگران از دست دادن یا کاهش قدرت خرید خود هستند و اضطراب اجتماعی با بحث زلزل و احتمالی که همیشه بوده است. تدبیری باید به کار آید تا از این سه اضطراب اگر نمیرهیم که دست کم کاهش یابد. درباره آنچه به سیاست مربوط است با تغییر رفتار و نه ساختار حاصل میآید. در اقتصاد معیشت کار یارانهها باید با تدبیر انجام شود. زیرا اگر هدفمندی آغاز و در میانه راه به خاطر بحرانی متوقف شود زیانهای خود را رسانده بدون آن که منفعت مورد نظر فرا چنگ آید. اضطرابات اجتماعی نیز با سپردن موضوع به کارشناسان به جای میدان داری سیاستمداران قابل کنترل است. خبر خوب اما این است که نواده و یادگار امام بر محوریت «امام و وحدت» در برنامههای بیست و یکمین سالگرد ارتحال تاکید ورزیده است. نیازی که بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. * تیتر برگرفته از یک فیلم مشهور ساخته «تئوآنجلو پولوس» کارگردان بزرگ معاصر یونانی است. نام این فیلم در زبانهای مختلف ضربالمثل شده و انتخاب این عنوان به خاطر اشاره به فضای تعلیق است که درصدر گفتار آمد و نه مضمون فیلم که به مهاجرت میپردازد و آن را با حس و حال پرشوری روایت میکند.
|


