از زبان برادر چاپ نامه الکترونیک

مهرداد خدیر- لحن تند و الفاظ موهن دکتر محمدجواد اردشیر لاریجانی درباره مهندس میرحسین موسوی – هرچند که برای اولین بار نیست که از زبان او شنیده می‌شود – اما اصرار بر تکرار این موضع و تشبیه نخست‌وزیر دوران جنگ و مورد تایید و وثوق کامل رهبری فقید انقلاب به مسعود رجوی یا ابوالحسن بنی‌صدر از چند منظر مایه شگفتی است و در عین حال این پرسش را شکل می‌دهد که با کدام انگیزه و نیت و چرا صورت می‌پذیرد و ناشی از چه احساس یا فقدان کدام حس است. شگفتی از این بابت که یک پرورش‌یافته در خانواده‌ای روحانی بیش از دیگران می‌داند که تهمت و افترا وارد کردن به یک مسلمان دیگر تا چه اندازه در آموزه‌های دینی مورد نهی و مذمت قرار گرفته است. چندان که آیاتی از سوره نور در قرآن کریم به رد تهمت وارده به عایشه همسر پیامبر اختصاص دارد و مسلمانان را از افترازنی برحذر می‌دارد. یا در آیه‌ای دیگر درباره گمانه‌زنی نیز انذار می‌دهد. شگفتی دیگر از این روست که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی و شاید تاریخ ایران دو برادر ریاست دو قوه از قوای سه‌گانه را برعهده دارند و انتظار می‌رفت برادر سوم موقعیت این دو را درک کند و از الفاظ و واژگانی استفاده نکند که در نگاه اول این تصور ایجاد شود که مواضع آن دو نیز چنین است. حال آن که می‌دانیم علی لاریجانی و آیت‌الله صادق لاریجانی کوشیده‌اند از فضای رادیکال و ادبیات خشن فاصله بگیرند. برادر سوم اما انگار اصرار دارد که یک لاریجانی متفاوت را تصویر کند.

اشاره به سابقه نداشتن ریاست دو برادر بر دو قوه در تاریخ ایران البته با این آگاهی است که می‌دانیم تفکیک قوای حاکمیتی به مجریه و قضائیه و مقننه از دستاوردهای انقلاب مشروطه است و پیش از آن همه قوا و قدرت‌ها در شخص پادشاه تمرکز داشته و تفکیک و جداسازی در کار نبوده است؛ چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه.
با این حال در همان دوران‌ها نیز دو برادر همزمان در مدار قدرت نبوده‌اند. اگر پدر بر سریر سلطنت می‌نشست برادران را از یکدیگر جدا می‌ساخت و اگر برادری به قدرت می‌رسید کمتر پیش می‌آمد که قدرت را تقسیم کند. نهایت این بود که یک برادر قدرت و سلطنت و حکومت را برمی‌داشت و دیگران به ثروت و مال‌اندوزی سرگرم می‌شدند. با این نگاه دو برادر در راس دو قوه پدیده‌ای نادر است و البته به سبب انتخابی بودن یکی از آنان قابل توجیه. چه، علی لاریجانی در وهله اول نماینده قم در مجلس شورای اسلامی است و سپس از جانب نمایندگان برای ریاست مجلس انتخاب شده است (و البته این که انتخاباتی که آن نمایندگان برآمدگان آنند تا چه میزان رقابتی و دموکراتیک بوده و میزان مشارکت مردمان چقدر، موضوع این گفتار نیست). غرض این اشارت است که وقتی یک لاریجانی بر کرسی ریاست پارلمان می‌نشیند و لاریجانی دیگر دستگاه قضا را به کف می‌گیرد از برادران سوم و چهارم و پنجم انتظار می‌رود در هر گفتار و رفتار خود این نکته را لحاظ کنند و آن دو را به دردسر نیندازند. تصور کنید مهندس موسوی از محمدجواد اردشیر لاریجانی به خاطر این همه تهمت و افترا که کوچک‌ترین آنها اتهام قصد کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی است به دادگاهی شکایت کند. رییس قوه قضائیه چه باید بکند؟ یا این که نماینده‌ای در مجلس بخواهد از تریبون نطق پیش از دستور همان الفاظ و اتهامات را درباره او به کار برد. رییس مجلس که برادر اوست چه واکنشی باید نشان دهد؟ اینجاست که می‌توان حدس زد اولین معترضان محمدجواد، علی و آیت‌الله صادق لاریجانی هستند. چه به صورت ناخواسته آنها را نیز وارد این ماجرا می‌کند و شاید به همین خاطر بود که رییس مجلس کوشید خرج خود را جدا کند و در مصاحبه با خبرنگاران در حاشیه نمایشگاه انجمن نجوم ایران در محل مجلس شورای اسلامی گفت: «ما امروز و در عالم سیاست بیش از آن که به رصد نجومی نیاز داشته باشیم به رصد سیاسی نیاز داریم تا در کهکشان سیاست مسایل را دقیق‌تر ببینیم و با مشی درست حرکت کنیم.» از واژگان کلیدی و مکرری که علی لاریجانی به کار می‌برد کلمه «رصد» است. او حتی هنگامی که بحث ستارگان و نجوم و کهکشان در میان نیست و برای موارد دیگر نیز از واژه «رصد» استفاده می‌کند. چه رسد به این که نمایشگاه نجوم هم در میان باشد. در فرهنگ ما ایرانیان البته واژه «نجومی» معنای دیگری نیز دارد و آن ادعاهای گزاف و اغراق‌آمیز است. مثلاً وقتی می‌گوییم این آمار نجومی است یعنی واقعی نیست. حجت‌الاسلام ناطق‌نوری هم یک بار درباره ایده‌ها و طرح‌های محمود احمدی‌نژاد تعبیر «فضایی» را به کار برده بود که منظور همان «خیالی» بودن آنها بود. از این رو می‌توان گفت علی لاریجانی سخنان برادرش را نجومی و اغراق‌آمیز دانسته و او را به سیاست‌ورزی توصیه کرده است. در حالی که اتفاقاً محمدجواد بیشتر از علی داعیه سیاست و دیپلماسی دارد و در سال‌هایی که علی به تدریس فلسفه در دانشگاه امام حسین بسنده می‌کرد و چندان اشتهار سیاسی نداشت او معاون وزارت امور خارجه بود و برخلاف رشته تحصیلی خود – فیزیک نظری – دست درکار و دل مشغول سیاست. پیداست که رییس قوه قضاییه نیز با دیدگاه برادر بزرگ‌تر موافق نیست. چه، اگر چنین باشد بی‌درنگ باید حکم به بازداشت کاندیدای معترض انتخابات ریاست جمهور صادر کند در حالی که قرار است بقیه نیز آزاد شوند نه این که دوباره نقطه بگذارند و سر خط بروند.
با این وصف ابتدا باید به صراحت توضیح داد که چرا محمدجواد لاریجانی این سخنان غیرمتعارف را بر زبان آورده است. (تشبیه گفتار و رفتار میرحسین موسوی به مسعود رجوی و اتهام قصد کودتا به کاندیدای مورد تایید انتخابات ریاست جمهوری که محروم از هر امکان نظامی و اقتصادی و رسانه‌ای است)
جالب‌تر این که او از مهدی کروبی به عنوان «مردی با صفا» یاد کرده است در حالی که اتفاقاً اصول‌گرایان رادیکال و مشخصاً روزنامه کیهان از دبیرکل حزب اعتماد ملی بیشتر خشم‌گین هستند و بعضاً معتقدند که موسوی خط قرمزها را زیر پا نگذاشته اما رییس اسبق مجلس چنین کرده است.

برادران کوچک‌تر
محمدجواد لاریجانی متولد سال 1330 است در حالی که علی و حاج شیخ صادق از او کوچک‌تر هستند. از سوی دیگر در دهه 60 علی لاریجانی به جز یک دوره فروغ کوتاه مدت در ریاست سازمان صدا و سیما و در عنفوان جوانی که آن هم به دامادی استاد مطهری نسبت داده شد چندان حضور پر سر و صدا نداشت. در حالی که محمدجواد معاون وزارت امور خارجه بود و یکی از سه عضو هیات اعزامی امام خمینی به اتحاد شوروی سابق برای تسلیم پیام رهبر فقید انقلاب به میخائیل گورباچوف. او کاندیدای وزارت خارجه در دولت ناطق نوری هم بود و در سه دوره نماینده مجلس بوده و ریاست مرکز پژوهش‌های مجلس را نیز که خود بنیاد گذاشت برعهده داشته است. از این رو می‌توان گفت که برای خود فضل تقدم قایل است و دوست دارد رسانه‌ها که مدام از علی لاریجانی یا صادق لاریجانی خبر می‌دهند و نقل قول می‌کنند از او نیز بنویسند که لاریجانی است با قدمت بیشتر. دوست دارد وقتی می‌گویند لاریجانی و می‌پرسند کدام برادر، گزینه‌ها فقط علی و آیت‌الله شیخ صادق نباشند و از محمدجواد نیز یادی کنند. این گونه است که یک بار در شبکه سوم سیما ظاهر می‌شود و می‌گوید «شرایط شبیه سال 60 است و امکان تکرار یک بنی‌صدر دیگر منتفی نیست» و بار دیگر در حاشیه بازدید از نمایشگاه نجوم در مجلس تشبیهی دیگر را به کار می‌برد.
هم هنگامی که آن سخنان را در تلویزیون گفت موضعی متفاوت با برادر اتخاذ کرد، چه، رییس مجلس از الفاظ تحریک‌آمیز انتقاد کرده بود و هم این بار درست در جایی این مطلب را بر زبان آورد که برادر او ریاست آن را برعهده دارد و به او نیز نسبت داده می‌شود. هرچند که رییس مجلس نه که مهر تایید نزد که عملاً برائت جست.

عصر مذاکره
با این که لاریجانی به طیف محافظه‌کار و اصول‌گرا تعلق دارد اما از منظر «دیپلماسی» نگاهی لیبرالی دارد. این جمله وی مشهور است که «با شیطان در قعر جهنم نیز می‌توان مذاکره کرد». او از هواداران جدی مذاکره ایران و آمریکا بود اما چون این خواسته را چندان علنی نمی‌کرد و تحقق آن را منوط به تایید غایی رهبری می‌خواند مانند عطاءالله مهاجرانی که مقاله «مذاکره مستقیم» را در روزنامه اطلاعات نوشت یا «سعید رجایی خراسانی» که آشکارا از مذاکره حمایت کرد مورد غضب قرار نگرفت. اکنون اما زمان مذاکره فرا رسیده است. دبیر شورای عالی امنیت ایران رویاروی فرستاده آمریکا در ژنو نشست و مذاکره کرد. دور دیگری نیز در راه است. اما محمدجواد لاریجانی به بازی گرفته نمی‌شود. او دوست‌تر می‌داشت عناوینی چون ریاست مرکز تحقیقات فیزیک نظری، ریاست انجمن نجوم ایران و ریاست پژوهشگاه دانش‌های بنیادی را یک جا می‌داد و ریاست هیات مذاکره‌کننده ایرانی را می‌گرفت و طرف گفت‌وگوی آقای برنز او بود نه سعید جلیلی. این همه سر و صدا می‌تواند یک یادآوری باشد در این باره که این کارستان، کاری سترگ می‌طلبد و من مرد این میدان هستم. وی پیش‌تر درباره علل اختلافات خود با دکتر علی‌اکبر ولایتی که به جدایی‌اش از وزارت امور خارجه  انجامید گفته بود: «من طرفدار دیپلماسی پروژه‌ای هستم در حالی که ولایتی پروژه‌های دیپلماسی را متوقف می‌کرد. او ایده جدی نمی‌داد و این خشک‌سالی امری کوچک و بی‌اهمیت نبود و من نمی‌توانستم پیرو مسلک قبه‌نوری باشم».
با این نگاه پیداست که مذاکرات ایران با آمریکا در قالب کشورهای 1+5 در ژنو یکی از همان پروژه‌های دیپلماسی است که او سال‌ها و بلکه بیش از 20 سال روی آن مطالعه و کارکرده ولی نوبت عمل که رسیده از او هیچ دعوت نشده است. آقای جواد لاریجانی به بهانه حمله به مهندس موسوی در واقع صدای خود را بلند کرده تا محمود احمدی‌نژاد بشنود. موضعی متفاوت و تندتر از برادران خصوصاً رییس مجلس اتخاذ می‌کند که محمود احمدی‌نژاد بپسندد. دست کم این که طرف مشاوره قرار گیرد. کدام مشاور رییس دولت این همه تهمت و افترا به کاندیدای رقیب رییس جمهور اصول‌گرا وارد کرده است؟

سوابق شخصی
محمدجواد در دولت مهندس موسوی از وزارت خارجه کنار گذاشته شد. او در برنامه «نگاه یک» سیمای جمهوری اسلامی ایران درباره علل اختلاف خود با دکتر ولایتی (وزیر خارجه در دولت موسوی) گفت: «من در اتاق آقای شیخ‌الاسلام بودم که آقای ولایتی تماس گرفت و گفت تا من وزیر خارجه هستم اجازه نمی‌دهم قطعنامه قبول شود. اما درست 12 ساعت بعد حاج احمدآقا زنگ زد و گفت امام فرمودند بروید نیویورک و متقاعدشان کنید که ما قطعنامه 598 را رد نکرده‌ایم.» دکتر ولایتی اما یک روز بعد این ادعا را رد کرد و گفت: «برکناری محمدجواد لاریجانی از معاونت وزارت خارجه به تشخیص و درخواست وزارت اطلاعات (حجت‌الاسلام ری‌شهری) صورت پذیرفت». دکتر لاریجانی اما پاسخ مکتوب دکتر ولایتی را که در تارنمای «بازتاب» انعکاس یافت نپذیرفت و گفت: «اگر من مشکل امنیتی داشتم چگونه پنج سال تمام روبه‌روی او می‌نشستم که به چرت ملوکانه مشغول بود» این عبارات نشان می‌دهد که آقای لاریجانی درباره چهره‌ای در اندازه و آوازه علی اکبر ولایتی که پس از 16 سال وزارت خارجه، مشاوره امور بین‌الملل رهبری را برعهده دارد نیز پاره‌ای مراعات‌ها و ملاحظات‌ها را ندارد و حتی اگر عزل خود از وزارت خارجه را به رییس وقت دولت یا وزیر خارجه‌اش منتسب نسازد به این مفهوم است که دل‌خوشی از آن دوران ندارد.
وقتی درباره محمدجواد لاریجانی سخن گفته می‌شود نمی‌توان به پاره‌ای از اتفاقات که نام او با آنها گره خورده است اشاره نکرد. دست کم این است که نقشی از او بر جای مانده و مانند هفته گذشته که این رد پا در زندگی سیاسی آیت‌الله شیخ محمد یزدی در تاریخ 30 ساله جمهوری اسلامی جست‌وجو شد می‌توان به برخی درباره آقای جواد لاریجانی پرداخت:

پیام امام به گورباچف
مهم‌ترین ماموریت جواد لاریجانی در حیات امام که رسانه‌ای شد عضویت در هیات سه نفره‌ای بود که پیام رهبر فقید انقلاب را برای رهبر اتحاد شوروی می‌برد. امام ترکیب هیات را به گونه‌ای چیده بود که شامل یک روحانی (آیت‌الله جوادی آملی)، یک خانم (مرضیه دباغ) و یک دیپلمات ارشد در وزارت خارجه (جواد لاریجانی) باشد. در سال 67 که امام این پیام را ارسال کرد، او همچنان معاون وزیر خارجه بود و در واقع به اعتبار حقوقی خود در این هیات جای گرفت.

تفسیر فتوای سلمان رشدی
جواد لاریجانی همواره به این قضیه بالیده است که گرهی را که جناح چپ در مجلس سوم به روابط ایران و انگلستان زد، او باز کرد. پس از قطع روابط ایران و انگلستان براساس مصوبه مجلس سوم و در پی فتوای قتل سلمان رشدی، لاریجانی توانست انگلیسی‌ها را مجاب کند که امام خمینی در جایگاه یک مرجع تقلید این فتوا را داده و به منزله حکم حکومت ایران نیست و آنان باید این دو جایگاه را تفکیک کنند. زیرا مقامات ایران می‌دانند که در امور اتباع دیگر کشورها نباید مداخله کنند اما رهبر فقید انقلاب از منظری دیگر این فتوا را صادر کرده است ضمن این که جمهوری اسلامی قصد اعزام کماندو برای قتل نویسنده هندی‌تبار را ندارد و باز توضیح داد که بنیاد 15 خرداد نیز که برای سر رشدی جایزه گذاشته یک دستگاه دولتی نیست. این توضیح در دولت اصلاحات نیز به کار گرفته می‌شد و این گونه بود که محمدجواد لاریجانی «لیبرال» خوانده شد. شاید یکی از دلایلی که این روزها اصرار دارد با حمله صریح به موسوی تصویر یک اصول‌گرای افراطی و رادیکال را از خود ترسیم کند همین باشد که می‌خواهد این سابقه را بزداید. کما این که یک بار حکم سنگسار را نیز «خیلی سخت» توصیف کرده بود. با همین زمینه‌ها بود که مذاکرات او با نیک‌براون در لندن و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در سال 1376 بسیار پر سر و صدا شد. در این مذاکرات آقای لاریجانی اصرار داشت که ویژگی‌های دو کاندیدا را به طرف انگلیسی یادآوری کند. از جمله این که این دوستان و همفکران سیدمحمد خاتمی بودند که در سال 1358 آمریکایی‌ها را به گروگان گرفتند و نه دوستان و همفکران ناطق‌نوری.
انتشار این مذاکرات توسط یکی از دیپلمات‌های ایرانی در لندن به اختلافات دکتر ولایتی و لاریجانی در 8 سال قبل از آن نسبت داده شد اما وزیر وقت خارجه اتفاقاً موضع مخالف نگرفت تا موقعیت ناطق‌نوری که کاندیدای مورد حمایت هر دو آنها بود تضعیف نشود. درست بود که ولایتی 8 سال قبل‌تر حکم برکناری جواد لاریجانی را از معاونت خود صادر کرده بود اما 8 سال قبل از آن هم با نطق مخالفت سیدمحمد خاتمی در مجلس امکان نخست‌وزیری در سال 60 را از دست داده بود و مایل بود که رقیب وی انتخاب و رییس جمهور شود.
شدیدترین حمله به جواد لاریجانی به خاطر مذاکرات پنهانی با نیک براون در منبر مسجد الجواد و از زبان حجت‌الاسلام رسول منتجب‌نیا صورت پذیرفت که سخنران مراسم درگذشت همسر عباس عبدی در نوروز 1376 بود.
بحث در این باره به قدری دامنه‌دار شد که هنوزا هنوز نام محمدجواد اردشیر لاریجانی در حافظه سیاسی «نیک براون» را نیز تداعی می‌کند. با این حال و پس از آن که جناح چپ پوست انداخت و به اصلاح‌طلبان بدل شدند انتقاداتی از این دست فرو کاست زیرا روشن شد راهکار حل معضل سلمان رشدی نادرست نبوده و اصل مذاکره مذموم نیست.

پیش‌بینی درباره جنگ عراق
بی‌گمان بزرگ‌ترین گاف (خطای) سیاسی محمدجواد لاریجانی پیش‌بینی نادرست او درباره جنگ اول خلیج فارس است. او در یادداشتی در صفحه آخر روزنامه اطلاعات در سال 1369 و پس از اشغال کویت توسط عراق در چند مورد و به صورت قاطع احتمال حمله آمریکا (در دوران ریاست جمهوری بوش پدر) را منتفی دانست. از لطایف روزگار این که این یادداشت در عصر 26 دی 1369 منتشر شد و صبح 27 دی 1369 آمریکا و 19 کشور متحد به عراق حمله کردند و عملیات بازپس‌گیری کویت شروع شد. مطالعه آن یادداشت و پیش‌بینی سراسر نادرست و مقایسه با اتفاقات بعدی واقعاً در هر زمانی فرح‌انگیز است و موضوعی است که نویسنده علاقه‌ای ندارد درباره آن گفت‌وگو کند.
با این حال دور از انصاف است که گفته شود او نیز خود در مقاطعی متهم شده بود. استعفای وی از وزارت خارجه یا برکناری با قضایای آیت‌الله منتظری همزمان شد و این تصور را ایجاد کرد که وی در اعتراض به آن اتفاقات کنار کشیده است حال آن که بعداً روشن شد به گفته دکتر ولایتی به توصیه وزارت اطلاعات بوده است. یا این که حجم حملات پس از افشای مذاکره با نیک براون تناسبی با اصل قضیه نداشت.
از تعابیر تند دیگر که در سال‌های اخیر درباره وی و برادرش به کار رفته تشبیه به «برادران دالس» در تاریخ سیاسی آمریکاست. در حالی که قیاس مع‌الفارق است. آلن دالس در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور رییس سازمان جاسوسی آمریکا (سی.آی.ای) بود و برادرش جان فاستر دالس وزیر امور خارجه و شهرت آنان به خاطر طرح‌ریزی یا حمایت از دو کودتاست. یکی کودتای 28 مرداد 1332 در ایران و دیگری کودتایی در گواتمالا. اما فارغ از جنبه‌های ارزشی و اهداف متفاوت یا متعارض سیاسی و با صرف نگاه فنی و از منظر دیپلماتیک، می‌توان حدس زد که آقای محمدجواد لاریجانی دوست داشته کیسینجر ایران باشد. مردی که پس از پایان وزارت خارجه و فارغ از این که رییس جمهور دموکرات بر سر کار است یا جمهوری‌خواه،‌نماد دیپلماسی آمریکا شناخته می‌شود و به تئوری‌های او بها داده می‌شود. با این حال هیچ گاه به وی به چشم کیسینجر نگاه نشده است. بخشی از این ماجرا ناشی از همان پیش‌بینی است که یک سره نادرست از کار درآمد و آمریکا حمله گسترده‌ای را در جنگ اول خلیج فارس سامان داد. بخش دیگر به سبب نوع واژگانی است که این چهره سیاسی به کار می‌برد. مثلاً در نکوهش مذاکره با سه کشور اروپایی البته نه در زمانی که انجام می‌شد که سال‌ها بعد این عبارت از او شنیده شد:
«اشتباه کردیم با این سه کشور اروپایی – انگلستان، فرانسه و آلمان – مذاکره کردیم زیرا این سه وحشی‌ترین عناصر تمدن انسانی هستند.»
سر و صدای اخیر و اظهارنظرهای مکرر جواد لاریجانی علیه میرحسین موسوی اما هرگز واکنش او را در پی نداشت و آخرین نخست وزیر ایران در بیانیه‌ای که پس از سخنان او صادر کرد هیچ اشاره‌ای به اتهامات وی نکرد. سکوت یا رد اظهارات او که در مواضع برادرانش هویدا بود نیز او را تنها گذاشت. ساده‌ترین دلیل شاید این باشد که او هم اکنون واجد هیچ مقام سیاسی نیست حال آن که همین حالا نیز میرحسین موسوی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، رییس فرهنگستان هنر و عضو هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی است.

حقوق بشر
هرچند صرف برادری مسوولیتی را متوجه رییس قوه قضاییه نمی‌سازد اما آقای جواد لاریجانی در این قوه دو سمت دارد. یکی مشاور امور بین‌الملل است و دیگری دبیری ستاد حقوق بشر. به اعتبار این دو سمت برخی از اظهارنظرها توجه رسانه‌های خارجی را جلب می‌کند. از جمله این که پس از التهابات سیاسی مخالفت خود را با پخش اعترافات تلویزیونی اعلام کرد. یا این که پس از مرگ بحث‌انگیز «ندا آقاسلطان» در غروب 30 خرداد 88 گفت: «نیروهای ما یک دختر خانم را نمی‌کشند.»

بیت امام
با این همه و از میان سخنان مختلفی که گفته بود انتقاد از «بیت امام» و شخص یادگار امام که چرا با احمدی‌نژاد همراهی و از او حمایت نمی‌کند از آن موارد عجیب بود. وی این گونه اظهار عقیده کرد: «برای بیت امام بسیار نامناسب است که از جریان سکولار که مورد حمایت صهیونیست‌ها و منافقین است حمایت کند.» انتقاد اصلی بدین سبب بود که چرا یادگار امام به استقبال رییس دولت در حرم امام نرفت؟ با این توضیح که «حرمت امام‌زاده را باید متولی نگاه دارد. ما به امام احترام می‌گذاریم و این احترام باید به خانواده ایشان سرایت کند اما خانواده ایشان نیز مسوولیت دارد.» کمتر سابقه داشته است که در جمهوری اسلامی مقامی یا شخصی درباره خانواده بنیادگذار جمهوری اسلامی این گونه صحبت و برای آنها تعیین تکلیف کند که «باید به فردی که پست ملی دارد احترام گذاشته شود و اگر می‌خواهند حرمت امام را نگاه دارند باید از مناقشات دوری کنند.» این همه «باید» درباره یادگار امام بود و عجیب نبود که محمدعلی انصاری مدیر موسسه نشر و آثار امام خمینی را به واکنش وادارد تا در نامه‌ای که به مقصد دفتر جواد لاریجانی فرستاد یادآور شود: «راستی، این داستان تمامیت‌خواهی کی به پایان می‌رسد که هر که با ما نیست بر ماست و این از کدام فرهنگ و از کدام رفتار و گفتار امام شکل گرفته که یک روزنامه‌چی یا نویسنده تصور کند که همه چه در جایگاه مرجعیت، چه استاد حوزه و دانشگاه یا مبارز سیاسی و انقلابی و دودمان امام از معبر تفکرات سیاسی آنان مشروعیت پیدا کنند و خارج از دایره آنان به نفاق و براندازی نظام و لیبرال مسلکی و سکولاری و ده‌ها برچسب دیگر متهم شوند؟» در این نامه صریح‌ترین نکته این است: «دوستانی که خواستار تحقیق درباره جعلی بودن هولوکاست هستند که جنجال وسیعی در دنیا به راه انداخته چرا اجازه تحقیق درباره موضوع ساده  انتخابات را نمی‌دهند؟» انصاری از لاریجانی می‌پرسد: «شما که از خوان نعمت جمهوری اسلامی ایران و امام بهره وافر برده‌اید چرا در شرایط حساس کنونی شمشیر از رو بسته‌اید؟ آیا احتمال نمی‌دهید اعتراض مردم و نخبگان و جناح‌های سیاسی کشور برای کشف حقیقت و رفع ابهام از ذهن‌ها باشد؟» او همچنین از کسانی انتقاد می‌کند که «به رغم ارتقای جایگاه علمی، سیاسی، اجتماعی، مردمی و اخلاقی حاج سیدحسن خمینی به شدت القا می‌کنند که هیچ شأن و جایگاهی به جز انتساب به امام ندارد.» اهمیت این اشاره از این روست که برای اولین بار از یادگار امام به صورت مستقل و به عنوان شخصیتی یاد می‌شود که جایگاه او در حال ارتقاست و از این رو این داعیه را که او نباید به امور دیگر غیر از یادکردهای رهبر فقید انقلاب بپردازد رد می‌کند.

مرجعیت
در نامه محمدعلی انصاری به آقای لاریجانی یادآوری شده که «شما منتسب به بیت شریف مرجعیت هستید.» از این رو می‌توان از لحن آقازاده یک مرجع فقید تقلید درباره یک مرجع حاضر تقلید اظهار تعجب کرد. آنجا که می‌گوید: «موسوی حتی از تشابه ادبیاتی با رجوی نیز فراتر رفته و به بیت منتظری رسیده است. این افراد در بیت آیت‌الله منتظری به وحدت تاکتیکی رسیدند و این موضوع یکی از اشتباهات بزرگ جبهه اصلاحات بود.» این در حالی است که میرحسین موسوی مکاتبه و رابطه خاصی با آیت‌الله منتظری نداشته و تنها هر گاه برای همه مراجع نامه‌ای نوشته وی نیز در زمره آنان بوده است. پدر محمدجواد لاریجانی اگرچه نزد عموم به عنوان مرجع تقلید شهرت نداشت اما صاحب توضیح‌المسایل بود. مرحوم میرزا هاشم آملی در هفتم اسفند سال 1371 در 91 سالگی درگذشت.
با این که لحن محمدجواد لاریجانی علیه اصلاح‌طلبان و شخص میرحسین موسوی از تندترین نوشته‌ها و گفته‌های اصول‌گرایان نیز تندتر است اما همچنان در اردوی اصول‌گرایان حامی دولت از او استقبال نمی‌شود. سال گذشته و پس از همایش سی سال قانون‌گذاری در ایران که در آذرماه و به ابتکار علی لاریجانی در محل مجلس برگزار شد و طیف متنوعی از چهره‌های سیاسی و حتی مهندس عزت‌الله سحابی به اعتبار یک دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی (1363-1359) دعوت شده بودند ارگان رسانه‌ای انصار حز‌ب‌الله نوشت:
«این دو برادر، انسان را به یاد آن دسته از فرزندان علما در دوره مشروطه می‌اندازند که حاصل کارشان غرب‌زده کردن و وابسته کردن کشور بود. آنها گاهی از یک مهره حمایت می‌کنند تا در زمان خود ضربه‌کاری به اسلام بزند.» این قضاوت صریح و منفی مهم‌ترین تشکل حامی دولت احمدی‌نژاد درباره برادران لاریجانی (علی و محمدجواد) بود و امروز معلوم نیست که او را هنوز در زمره «اغیار» احصا می‌کنند یا «اخیار».
پاسخ این پرسش شاید هنگامی روشن شود که نمایشگاه دیگری درباره «نجوم» یا پیرامون «فیزیک نظری» یا «دانش‌های بنیادی» برپا شود تا در حاشیه آن، سیاست‌مدار حرفه‌ای باز بر میرحسین موسوی بتازد.
سخن درست اما همان است که از زبان برادر گفته شد: «ما امروز در عالم سیاست، بیش از آن که به رصد نجومی نیاز داشته باشیم به رصد سیاسی نیاز داریم تا در کهکشان سیاست مسایل را دقیق‌تر ببینیم و با مشی درست حرکت کنیم.»
***
در جست‌وجوی نکته‌ای به کتاب «اسطوره دولت» نوشته «ارنست کاسیرر» ترجمه «یدالله موقن» مراجعه می‌کنم. ]انتشار هرمس – سال 1377[. در پیش گفتار مترجم در همان زمان مطالعه بر یک پاراگراف درنگ کرده بودم:
«اغلب پژوهش‌گران بر تفاوت‌های ایدئولوژیک و سیاسی محافظه‌کاران قدیمی و محافظه‌کاران افراطی جدید انگشت گذاشته‌اند. اما آنان از دیدن این حقیقت غفلت کرده‌اند که محافظه‌کاران قدیمی نیز برای جلوگیری از پیروزی اندیشه‌های آزادی‌خواهانه و دموکراتیک از صمیم دل با محافظه‌کاران افراطی جدید همکاری و همدلی داشته‌اند.» ]پیش‌گفتار مترجم - صفحه 7[

 

 

کلیه حقوق قانونی این وب سایت متعلق به هفته نامه اميد جوان بوده و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است