| كابوس وزن زير پلك سفره |
|
|
|
الهام سليماني- اين روزها سفرههاي مادربزرگها ديگر رونق گذشته را ندارد. گذشت روزهايي كه بچهها و نوهها دور هم جمع ميشدند و كلهپاچهاي يا آبگوشت بزباشي يا آش ماشي كه مادربزرگ با دقت و وقت بسيار براي آنها تدارك ديده بود را با رغبت ميل كنند. اگر مادربزرگ هم گله ميكند، حق دارد، چون نوههايش اين روزها با اكراه سر سفره نشسته و ننشسته به بهانه رژيم داشتن و كم خوردن زود خود را كنار ميكشند. همانطور كه وقت گذاشتن براي پختن غذا منسوخ شده و جاي خود را به فست فودها داده است؛ سفره نيز ديگر معناي حقيقي و سنتي خود را از دست داده است. غذاها رنگ و بوي اصيل خود را ندارد و دستها با اشتياق توي سفره نميرود. همه بيشتر از اينكه هوش و حواسشان به بوي و رنگ غذاها باشد، نگران اين هستند كه مبادا اضافه وزن پيدا كنند. ترازو؛ متر و رژيمهاي غذايي جاي سفرههاي سه وعده غذايي را گرفتهاند و ويتامينها و مواد غذايي هنوز در راه رسيدن به معده هستند كه به قلاب اضافه وزن واهي افراد از خود گير كرده و در راه سوزاندن و ورزش و پيادهروي ميسوزند و نابود ميشوند. اكنون دور ريختن سنتها كار را به جايي رسانده كه يا اندامي ورم كرده و چاق داشته باشيم يا لاغري را به قيمت ضعف و بيحالي به جان بخريم. وسواس ديرينه قضاوت درباره زشتي اندام ساليان زيادي است كه زنان و در سالهاي اخير مردان را درگير خود ساخته است. به طوري كه افراد را دچار وسواس خاصي در چاقي و لاغري اندام خود نموده كه البته اين وسواس بيشتر به سمت و سوي چاق و فربه جلوه داده شدن بيش رفته است. پيش آمده با كساني برخورد داشته ايم كه با وجود اندام متوسط و مناسب؛ وسواس بي حد و حصري براي لاغر شدن و وزن كم كردن دارند. در اين طيف بيشتر زنان و دختران جوان قرار ميگيرند. دختران و زناني كه قرباني «مد لاغري» و تعريف نامتناسب از «زيبايي» ميشوند. در بسياري از موارد تلاش براي كاهش هر چه بيشتر وزن در آنها از طرف همقطارانشان به شدت مورد تشويق و حمايت قرار ميگيرد و براي زني كه بتواند وزن خود را به حدي كاهش دهد كه با مانكنهاي بازرگاني قياس شود؛ هورا ميكشند. معيارهاي زيبايي و اندام خوب اين روزها به حدي نامتناسب است كه حتي كساني كه در اين شغل هستند را نيز مانند مانكنهاي لباس درگير بيماري و ضعفهاي جسماني بسياري كرده است. چاقي اين روزها و اين شبها شده كابوس نسل ما كه زير پلك وعدههاي غذايي ميخزد. اكنون ديگر پير و جوان و تحصيل كرده و نكرده هم نميشناسد. مادربزرگها هم بسياري از وعدههاي غذايي خود را در راه رسيدن به «رژيم لاغري خود» حذف كردهاند! سوتفاهم اندامي بيشتر ما از اندام خود تصويري در ذهن داريم كه اگر اين تصوير با آنچه در آينه ميبينيم يكي نباشد، چاق باشد، شكمش جلو آمده باشد؛ پهلوهايش چربي داشته باشد و هزار و يك عيب ديگر بتوان رويش گذاشت، بتي كه از خودمان ساختهايم ميشكند و دچار «سوء تفاهم اندامي» ميشويم. به كلاسهاي ورزشي گوناگون ميرويم؛ به هر دوست و آشنايي ميرسيم سراغ رژيمهاي گوناگون را ميگيريم؛ هزينههاي بسياري را صرف ويبرو شيپ كمربند لاغري؛ ژلهاي لاغري و سونا و دارو و قرصهاي بيهوده ميكنيم. منزوي ميشويم؛ چون گمان ميكنيم مردم هم مانند خودمان و به همان بيانصافي؛ از روي ظاهر قضاوتمان ميكنند. انرژي كه بايد صرف كارهاي مفيد و افزايش معلومات و دانش و رشد مهارتهاي فردي و اجتماعي خود كنيم؛ صرف فكر كردن زياده به ناراستي اندام ميكنيم و اشكالات فيزيكي ظاهر كه در بسياري از موارد غير واقعي بوده نيز؛ چنان درگيرمان ميكند كه از كارهاي اصلي خود باز ميمانيم. اگر ورزش و به سمت و سوي آن رفتن در جهت تامين سلامتي باشد؛ آن فايده و اثر مطلوب خود را روي جسم و اندام و البته روحيه ما خواهد گذاشت. اما چنانچه از روي اجبار و زور و از سر خشم و نارضايتي از فيزيك خود درگير كلاسهاي ورزشي و رژيمهاي لاغري شويم؛ نتيجهاي نخواهد داشت جز مشكلات پوستي و يبوست مزمن و ريزش مو و زودرنجي و بدخلقي. از آثار زيانبار قرصهاي لاغري همينقدر ميتوان گفت كه عمده تاثير آنها ايجاد اختلال بر روي غده تيروئيد ميباشد و فرد را دچار مشكلات تيروئيدي ميكند. اينگونه است كه با رژيمهاي بيپايه و اساس؛ موقعيت و موفقيتهاي اجتماعي خود را از دست ميدهيم. معيارهاي مصنوعي اين حقيقت را بايد پذيرفت كه معيار لاغري براي زيبايي اندام زنان كاملا مصنوعي است و با واقعيات زندگي معمولي و عادي انسانها همخواني و همسويي ندارد. بنابراين اين نياز احساس ميشود كه بايد نتايج اين اقدام به لاغريهاي بيمورد را به ميان مردم برد و با معيارهاي ساختگي و غير طبيعي زيبايي مبارزه كرد. زنان و دختران براي رسيدن به اين اندام رويايي از هم سبقت ميگيرند و چنان در رژيم گرفتن و كمخوري پيش ميروند كه دچار بيماريهاي سوءتغذيه و ضعف عمومي ميشوند. بيماريهاي نظير «از دست دادن اشتهاي طبيعي ((Anorexia و تحريک مرتب معده براي استفراغ غذا (Bulimia)» كه در مانكنهاي بازرگاني به چشم ميخورد و امروزه دامنگير بسياري از زنان و دختران طبقات معمولي اجتماع با شغلهاي معمولي و در سمتهاي معمولي هم شده است. اين مسئله به طوري عموميت يافته است كه محافل سلامت همگاني جوامع پيشرفته را به آن واداشته است كه هر طور شده راه حلي حتي مخفيانه جهت پيشگيري مواردي كه همه ساله از اين امر متضضر ميشوند؛ انديشه كنند. در بعضي دانشگاههاي آمريكا مواد غذايي رژيمي مانند سالادها را نيز به مواد نشاستهاي آغشته ميكنند تا حتي اگر فردي تنها از سالاد تغذيه ميكند دچار كمبود مواد نشاستهاي و كربوهيدراتها نشود. چرا كه سلولهاي مغزي انسان از مواد قندي و كربوهيدراتها استفاده ميكنند و حذف آنها از رژيم غذايي باعث آسيبهاي جبرانناپذيري در كارهاي فكري و روزانه ميگذارد. همچنين برخي فعالان حوزه زنان نيز در اين مورد تمايل به پرده برداشتن از زواياي واقعي اين مدل «زيبا بودن» و «تغيير كليشه زيبايي» زنان دارند. اين موارد در كنار کتابها و مقالات فراواني درباره شيوه تغذيه سالم و پرهيز از رژيمهاي افراطي كه متخصصان تغذيه و بهداشت نوشتهاند، فعالان زن را نيز به تلاش واداشته است تلاش زيادي در جهت برملاسازي تاثيرات منفي رژيمهاي غذايي لاغري تحت عنوان يك مسئله «ضد زن» داشته باشند. نمونه اين تلاشها تحقيقات و بررسي در مورد اندام عروسك معروف باربي بود كه بر طبق اين بررسي اعلام شد چنين معيارهايي با قد دو متر و وزن چهل و شش كيلو نميتواند به عنوان اندام يك زن معمولي زندگي كند؛ نميتواند وزن خود را روي پاهايش تحمل كند و ناچار بايد روي دستها و پاهايش راه برود. علاوه بر اينها هيچگاه نميتواند به عنوان يك زن طبيعي باردار شود. با اين وجود هنوز هم مشاهده ميشود كه بسياري از زنان و دختران جوان در رژيمهاي طولاني به سر ميبرند و الگوي اندام زيباي خود را همان عروسك باربي در نظر گرفتهاند. به مثابه يك حسرت در اين سالها كاهش وزن نوعي «دستاورد» جلوه داده شده و اين افراد براي رساندن خود به تعريفهاي متعارفِ به غلط جا افتاده زيبايي تلاش ميكنند و لاغري اينچنيني يك فرهنگ درست معرفي شده است. فرهنگي كه عموماً توسط رسانهها دامن زده شده است و زن را مُصِر به كنترل بر روي اندام خود ميكند. اين فرهنگ با چنان ظرافتي از طريق رسانهها القا ميشود كه زنها آن را نوعي آزادي در كنترل اندام خود ميدانند و هيچ ايرادي بر آن وارد نداشته و با ميل خود جهت لاغري هر چه بيشتر تلاش ميكنند و لاغري را به عنوان نوعي «لذت» و مايه مباهات و افزاينده اعتماد به نفس پذيرفتهاند كه اگر غير از اين باشد؛ زنان و دختراني با اندامهاي چاق و حتي معمولي؛ دچار «انزواي اجتماعي» گشته و افرادي «منفعل» معرفي ميگردند. بنابراين تلاش براي كنترل تعريف زن با ارائه «كليشه زيبايي» متناسب با فرهنگ و سنت و خصوصيات ساختاري و ژنتيكي افراد جامعه ضروري به نظر ميرسد. در جايي كه توصيه ميشود هر چه قدر لاغر و يا پولدار شوي باز هم كم است؛ نميتوان انتظار نداشت كه لاغر شدن مثل يك «آرزو» و «حسرت» در دل زنهايش خانه كند. چگونه است كه هر چه ميپوشيم به ما نميآيد؟ تنگتر؛ گشادتر؛ تيرهتر؛ روشنتر و بلندتر؛ هيچكدام زيبا جلوه نميكند؟ چرا هيچوقت لباسي كه تن مانكن است براي ما مناسب نيست؟ علت اين امر در «تصويرسازي و الگوسازي»هاي رسانهاي ميباشد. اگر چه در نگاه اول اين الگوها راهي به سوي تندرستي و سلامت جلوه ميكنند؛ اما در نهايت منجر به پر كردن جيب صاحبان صنايع زيبايي و سرريز كردن سودهاي سرشار به سمت آنها ميشود. متاسفانه در فرهنگ عامه هنوز لاغري ستايش ميشود. در فيلمها هنرپيشههاي زني كه داراي اعتماد به نفس و نقش مثبت و سازنده و با قدرت هستند معمولاً اندامي لاغر و كشيده دارند و متاسفانه در عوض نقشهاي كودن و بيعرضه و منفي به آدمهاي چاق و قد كوتاه سپرده ميشود. اين در حاليست كه قدرت زن تنها با معيار جذابيت و زيبايي و اندام متناسب كه لاغري مدنظر است سنجيده ميشود و همچنان مردان با قدرتي كه در ذات خود دارند قضاوت ميشوند. اين استدلال كه زن زيبا يعني زني كه «لاغر و قد بلند» باشد، باعث بروز آسيبهاي اجتماعي در طبقات مختلف جامعه ميشود. همانطور كه در گذشته زني كه «سفيد و كمي چاق» بود مظهر زيبايي و خوشبختي بود؛ زيرا آفتاب نديده بود و نيازي به كار بيرون نداشت و غذاي كافي براي تغذيه داشت؛ اين روزها معيار زيبايي زنانه به زني تعلق دارد كه كمي آفتاب ديده و نازك باشد؛ يعني به اندازه كافي وقت براي ورزش و آفتاب گرفتن در هواي آزاد دارد و به تغذيه مناسب سرشار از انواع غذاها اطلاع و دسترسي دارد. بروز مد «برنزه شدن» هم از چنين الگويي سرچشمه ميگيرد. اينگونه است كه اقتصاد هم به كمك زيبايي زنهاي طبقه متوسط رو به بالا ميآيد و انواع لوازم آرايشي و جراحيهاي پلاستيك؛ به زنها كمك ميكند زيبايي را به دست بياورند. در همان حال كه زنهاي مرفه زيباتر ميشوند زنهاي طبقه پايين چين و چروك بيشتري پيدا كرده و همچنان به «نازيبايي» آنها اضافه ميشود. اين معيارهاي زيبايي عامپسند حتي كار را به جايي كشانده است كه برخي زنان از مادر شدن گريزانند. تمايل زنان به بارداري و شيردهي به علت از دست دادن اندام روياييشان كم و كمتر ميشود. بعيد هم نيست؛ اندام مادرانه و با ريخت و ساختاري زنانه و كمي شل و چاق هيچ وقت به عنوان مانكن در هيچ كجا تبليغ نميشود. همچنين چين و چروك هم در ميان مانكنهاي بيست و خوردهاي ساله جايي ندارد همانطور كه زنان قد كوتاه در اين جرگه پذيرفته نيستند. واقعيت اين است كه بيش از نود درصد عكسهاي تبليغاتي مانكنهاي لباس و آرايش؛ دستكاري شدهاند و حتي فرم واقعي خود فرد را نيز نشان نميدهند. حال مشكل اينجاست كه مردم معمولاً الگوهاي خود را از اين منابع نامعتبر ميگيرند و بين خودشان جا مياندازند و ريسكهاي بزرگ سلامتي در جهت رسيدن به اين ايدهآلها ميكنند. ميتوان به مانكنهايي اشاره داشت كه هر هفته پشت ويترينها تنگترين و كوچكترين سايز لباسها هم برايشان بزرگ است و متاسفانه همان ميشود كه جوانان و نوجوانان ما خود را با آنها مقايسه ميكنند و به احساس چاقي بيش از حد در ظاهر خود ميرسند. لاغري بيمارگونه كه معيار زيبايي نام گرفته؛ يكي از معضلات جامعه امروز ماست كه هيچ گونه ارتباط منطقي با سلامتي ندارد و گويا هيچ گريزي از آن نيست. ارائه كليشههاي زيبايي غلط در ميان زنان و دختران جوان؛ آنها را سرگرم ظاهر خود و رسيدگي بيش از حد به آن ميكند و با اين اوصاف چگونه ميتوان انتظار داشت چنين زناني كه با صرف وقت بسيار ميخواهند لاغري را به دست بياورند و از اندام خود ناراضي و منزوي و سرخوردهاند؛ بتوانند در جامعه همپاي مردان تلاش كنند و موفق باشند؟ اكنون نارضايتي زن از اندام و ظاهر خود يكي از شيوههاي پنهان زنستيزي در ميان فعالان حوزه زنان معرفي ميشود. جالب اينجاست كه زناني كه داراي استقلال مالي ميباشند؛ چندان در قيد و بند رسيدن به ظاهر خود در حد ارتقا به يك مانكن نيستند. واقعيت اين است كه بسياري از مردم؛ هرچند رژيم بگيرند و به اندازه كم غذا بخورند و ورزش كنند؛ باز هم اندامي مانند مانكنها نخواهند داشت. رژيم و ورزش نميتواند يك زن قد كوتاه و با استخوانبندي درشت و ساختار ژنتيكي چاق را به يك زن لاغر و قد بلند تبديل كند. ارائه تعريف نامناسب از «اندام زشت» خيلي از زنها را به اشتباه انداخته است. اينگونه است كه زن چاق از لحاظ ريختشناسي وضعيت مناسبي نداشته و از لحاظ جاذبه نيز در رتبههاي پايين جاي ميگيرد. اين فرضيه تا جايي پيش رفته است كه حتي زناني با اندام مناسب و معمولي نيز در جرگه اين دستهبندي قرار ميگيرند. چاره چيست؟ چه كار كنيم كه نه اضافه وزن داشته باشيم؛ نه آنقدر از فيزيك خود ناراضي باشيم كه تمام هم و غممان برطرف كردن اين نارضايتي از خود باشد؛ نه رژيمهاي سخت و مداوم و بيهوده بگيريم و نه درگير وسايل و داروهاي عجيب و غريب و با هزينههاي سرسامآور لاغري كنيم؟ پژوهشگران دريافتهاند اغلب براي داشتن اندام مناسب هيچ نيازي به رژيمهاي غذايي طولاني و سفت و سخت نميباشد و تنها، درست و صحيح و به موقع تغذيه كردن اهميت دارد. به طوري كه اگر به همان مقدار كه احساس گرسنگي ميكنيم بخوريم؛ و كنار آن فعالیت بدني حتي مختصري نيز داشته باشيم؛ دچار چاقيهاي مفرط نميشويم. طبيعي است هر چه تغذيه كافيتر باشد، اضافه وزن كمتر است. اگر ورزش و تحرك را چاشني آن كنيم؛ اگر داراي بيماري خاصي نباشيم و از قرصهاي خاصي كه باعث افزايش وزن ميشوند استفاده نميكنيم؛ خيلي دور به نظر ميرسد اينكه داراي اندام ورم كرده باشيم. آب زياد بنوشيد. اگر قرار است رژيم كوتاه مدتي داشته باشيد؛ به آن پايبند باشيد. موقع مهمانيها و جشنها عهد رژيمي خود را فراموش نكنيد و قول و قرار خود را كنار نگذاريد و غرغرهاي اضافه وزنيتان را آنجا هم به ياد بياوريد! اگر در رژيم از سالاد استفاده ميكنيد روغن زيتون و آبليمو بهترين چاشني است؛ ضمن اينكه اين روزها چاشني سالاد هم فراوان است، همان سبزيهاي مخصوص را ميگويم. قرار نيست به جاي آنهمه غذايي كه ميخورديد؛ حالا سالاد بخوريد؛ سالاد خوردن هم حدي دارد.
|



