چه كسي عاشق مساوي است؟ چاپ نامه الکترونیک

علي مغاني- حتماً بايد تجربه رفتن به استاديوم را داشته باشيد تا بدانيد وقتي يك بازي مساوي مي‌شود، مشتريان دائمي سكوها چه احساسي پيدا مي‌كنند. بازي مساوي، يعني بازي‌يي كه هيچ سرانجامي نداشته، انگار اصلاً انجام نشده، انگار اين همه رفتن و برگشتن و شور و شوق به سخره گرفته شده، نمي‌داني بايد خوشحال باشي يا ناراحت؟ بازي مساوي يعني بازي خنثي و اين چيزي است كه هيچ كس آن را دوست ندارد.

دوم: وقتي يك بازي با نتيجه مساوي تمام مي‌شود، گويي مربيان و بازيكنان دو تيم توافق كرده‌اند كه كاري به كار هم نداشته باشند. مثل مبارزه‌اي كه هر دو مبارز تصميم مي‌گيرند سالم از رينگ بيرون بروند تا در ميهماني آخر شب كسي از كبودي پاي چشم شان سوالي نپرسد. مساوي در فوتبال رابطه‌اي مستقيم با ترس و محافظه كاري دارد. طبيعي است كه هيچ كس ترسوها را دوست نداشته باشد.
سوم: فوتبال ايران چند سالي است كه دچار عارضه «نتيجه گرايي» افراطي شده است. كمتر پيدا مي‌شود كه كسي براي فوتبال زيبا هورا بكشد و از مديرعامل باشگاه گرفته تا مربي و بازيكن و تماشاگر و بوقچي همگي نتيجه‌گرا شده‌اند. فوتبال پيش از هرچيز يك «نمايش» است كه تماشاگران براي ديدن آن به تالار نمايش (استاديوم) مي‌آيند. طبعاً تماشاگران خواستار ديدن نمايشي زيبا و پرهيجان هستند اما عجيب اينكه روي سكوها هم تفكر نتيجه گرايي حاكم شده و همين است كه هرروز تيم‌هاي بيشتري را مي‌بينيم كه نتيجه‌گراتر و محتاط‌تر (بخوانيد ترسوتر) شده‌اند. در فوتبال نتيجه‌گرا جايي براي مربياني مثل بهمن فروتن و حميد عليدوستي نيست. چراكه آن ها در دل به فوتبال زيبا اعتقاد دارند و زيبايي اين بازي را به هر قيمتي فداي نتيجه گرايي نمي‌كنند.
چهارم: خيلي نبايد به مربيان ايراد گرفت. در اين فوتبال «امنيت شغلي» يك جوك فراموش شده است. آن‌ها مجبورند روز به روز محتاط‌تر و محافظه كارتر شوند، چرا كه مديران عاريه‌اي (و نه صاحبان واقعي باشگاه‌ها) تحمل شكست را ندارند. آن‌ها باختن را «آخر دنيا» مي‌دانند و با هر شكست مربيان را تا پاي چوبه‌دار مي‌برند. طبيعي است كه در اين شرايط نتيجه «مساوي» ايده آل مربيان باشد و براي فرار از اخراج، هيچ بدشان نمي‌آيد كه اغلب بازي‌هايشان با همين نتيجه تمام شود. جالب اينكه هيچ كس هم نيست كه بگويد: سه مساوي در سه بازي، معادل يك برد و دو باخت است. به همين دليل است كه به مساوي «شكست پنهان» مي‌گويند.
پنجم: فوتبال باشگاهي انگليس جذابيت‌ترين ليگ جهان است. اين ليگ همه ساله صدها ميليون تماشاگر در سراسر دنيا دارد و در اين سال‌ها ديگر عادت كرده‌ايم كه از چهار تيم پاياني ليگ قهرمانان اروپا، حداقل دوتاي آن‌ها از دل جزيره بيرون بيايد. درباره علل جذابيت ليگ انگليس دلايل متعددي را مي‌توان برشمرد، بگذاريد ساده‌ترين آن را بگوييم؛ در هفت هفته ابتدايي اين ليگ، مجموعاً 66 بازي انجام شده كه فقط 4 بازي با نتيجه مساوي تمام شده. از 20 تيم حاضر در ليگ برتر، 13 تيم تا به حال مساوي نداشته‌اند و فقط يك تيم (استوك سيتي) است كه بيش از يك بار با نتيجه تساوي بازي را به پايان رسانده. به بيان ساده‌تر: در فوتبال انگليس تيم‌ها فارغ از روحيه محافظه كاري يا مي‌برند يا مي‌بازند و احتمال مساوي شدن هربازي كمتر از 7 درصد است.
ششم: به فوتبال ايران بازگرديم. تا پايان هفته هشتم، 72 بازي در ليگ ايران انجام شده كه از اين تعداد، 26 بازي با نتيجه مساوي تمام شده است. از 18 تيم حاضر در ليگ، فقط يك تيم (صباي قم) مساوي نداشته و تيم‌هاي پرسپوليس و مقاومت شيراز هركدام 5 مساوي داشته‌اند. نكته قابل تامل آنكه زلاتكو كرانچار بعد 5 مساوي از سوي مدير عامل باشگاه حمايت مي‌شود اما به محض وقوع اولين شكست مقابل پيكان، به طور موقت از كار بركنار مي‌شود تا پرسپوليس در آستانه داربي بحراني‌ترين شرايط را تجربه كند. به واقع انصاري فرد هم مثل خيلي از مديران باشگاه‌ها، مساوي را معادل ناكامي نمي‌داند و فقط بعد از شكست است كه دماسنج تصميمات مديريتي‌اش به نقطه جوش نزديك مي‌شود.
هفتم: منشاء تفاوت‌هاي پرشمار فوتبال انگليس و فوتبال ايران از همين نكته ساده شروع مي‌شود. تفاوتي كه ريشه در تفكرات همه عوامل مرتبط با فوتبال، از مدير عامل و مربي و بازيكن تا تماشاگر و روزنامه‌نگار، دارد. آنجا هيچ كس مساوي را دوست ندارد. 
 

کلیه حقوق قانونی این وب سایت متعلق به هفته نامه اميد جوان بوده و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است